شيخ ذبيح الله محلاتى

240

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

جذيمه در جواب گفت كه مرا جز عشق عدى بدين‌سوى نياورده اگر او را با من سپارى چندانكه خواهى زر و مال ايثار كنم و مراجعت نمايم و اگرنه من روز نخست كه دل بعشق عدى دادم از دين بيگانه شدم بدين سخنان بازنگردم و تا عدى را بدست نياورم از پاى ننشينم چون اين خبر بنضر آوردند بزرگان قبيله اياد در محضر او مجتمع شدند و گفته‌اند صواب آنست كه عدى را بسوى او گسيل دارى چه ما را نيروى جنگ با او نيست و عن‌قريب عدى را با زنان و دختران قبيله اياد باسيرى خواهد برد خسران اندك را سود بايد شمرد و كار بر قانون عقل بايد كرد عاقبت الامر نضر را بر ترك پسر ملجأ ساخته‌اند تا ناچار دست عدى را گرفته بدرگاه جذيمه آورد پادشاه حيره كام روى مراجعت كرده او را شرابدار و ساقى خويش ساخت و يك‌چند مدت كار بدين‌گونه رفت جذيمه را خواهرى بود كه رقاش نام داشت آوازه جمال عدى را بشنيد و مهرش به‌سوى او بجنبيد و در نهانى كس بسوى او فرستاده او را از حال خويش آگهى داده و از اين‌سوى نيز عدى با او ابواب ملاطفت بازداشت و ساز مودت طراز كرد تا كار بدانجا كشيد كه هيچيك بىانديشه آن ديگرى آرام نداشتى و هر دو را دست طلب از دامن مقصود كوتاه بود عاقبت رقاش در اين مهم حيلتى انديشيد و با عدى پيام داد كه امشب چون جامى چند با جذيمه پيمودى و او را سرمست ساختى مرا با شرط زناشوئى از وى خواستگارى كن عدى قبول كرده شبانگاه كه جذيمه از بيگانه مجلس بپرداخت از عدى جامى شراب طلب نمود عدى جامى چند به دو داد تا اينكه او را سرمست بگردانيد حاجت خود را اظهار كرده چون جذيمه با عدى گفت اى فتنه جان و بلاى دل سؤال كن از من آنچه دوست دارى تا با تو عطا كنم عدى گفت اى ملك اگر خواهر خويش رقاش را با من به شرط زناشوئى عطا فرمائى سر فخر بفلك برآرم و از تو جز اين تمنا ندارم جذيمه گفت اگر آرزوى تو اين است من بدان هم‌داستانم پس عدى بشكرانه زمين خدمت بوسيده از نزد جذيمه بيرون